یک فنجان دموکراسی تازه دم

همیشه از نو شدن سال تعجب می کنم ، هیچوقت درست متوجه نشدم سال چرا انقدر زود به زود عوض میشه ، خیلی وقتها وقتی به پیشت سرم نگاه می کنم می بینم در سالی که گذشت هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم انجام نیفتاده ، وقتی به جلو نگاه می کنم باز هم می بینیم که کار خاصی در سال جدید هم اتفاق نخواهد افتاد و این باعث میشه که بیشتر و بیشتر حس کنم که چرخش کره زمین باعث چرخش ما آدما نمیشه .

از مردم هم حیرت زده میشم ، قبل از شروع تعطیلات نوروز چنان در تکاپو هستند که انگار چیزی را گم کرده و به دنبال آن می گردند ، صدای بوقهای ممتد ، دست فروشانی که با نگاهش شما را التماس می کنند ، قیمت هایی که هیچ همخوانی با قیمت های خیالی اصناف ندارند ، موتور سوارانی که انگار از دست کسانی می گریزند ، دعواهای زیر لفظی زنان و شوهران ، چشم غره های پدران به فرزندان ، خرج کردن آخرین دینار ، خریدن آجیل و میوه ، لباس های رنگ و وارنگ به رنگ سال ... مردم طوری باهم حساب و کتاب می کنند و به قول معروف تسویه حساب می کنند که گویی ٢٩ اسفند آخرین روز دنیاست ، قسم خورده اند که تا آخرین ریالی که طلبکار هستند رو از حلقوم هم بیرون بکشند و این گونه سال آغاز می شود .

در طول تعطیلات کسالت بار نوروز که معمولا بخشی از آن به مسافرت های کلیشه ای گذشته که معمولا خوش هم نمی گذرند اختصاص یافته و بخشی از آن به دید و بازدیدهای رسمی با غیر رسمی ترین افراد فامیل می گذرد ، اگه پای تلویزیون عید را بگذرانی که یا فیلم های همه جور سانسور شده می بینی و یا شوهایی که عده ای دورهم هم جمع شده شما را احمق فرض کرده و بی دلیل می خندند و اینگونه تعطیلات نوروز تمام می شود .

پس از تعطیلات جیب ها بی یک ریال پول می باشد ، موبایل ها را برداشته و به دنبال پول می گردیم ، با گرفته اولین شماره ، اشک در چشمانمان جمع شده و می گردیم تا برای شخص پشت خط به دنبال پول باشیم چون او از ما نیازمند تر است . نگاهی به عقب می اندازیم ، زندگی در سال جدید از سال قدیم بدتر نباشد قطعا بهتر نشده است و اینگونه سال نو رسما شروع می شود .

موخره : در واقع مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که سال فقط برای طبیعت نو می شود نه برای ما انسان ها که در نو شدن سال نه تنها به رفتار خود ، اتفاقات گذشته فکر نمی کنیم ، بلکه در نو شدن سال قطعا دلی را می شکنیم . 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط قهوه چی نظرات () |

به نام دوست که هر چه هست از اوست

آقا ما اومدیم ( بگو خوش اومدید ) با آموزش خیاطی ، پر انرژی تر از همیشه

طرز دوخت پرده های چین دار

برای داشتن پنجره ای زیبا و فریبنده ( بحث دختر نیست که سریع چشت چرخید ) باید پارچه و بند رو هماهنگ کنید (‌ ترجیحا رنگ سبز نباشه بهتره ) پرده های پرچین برای پنجره های بزرگ بسیار مناسب است .

اگر پنجره ی شما تو رفتگی دارد یک طرح قدیمی و سنتی می تواند بسیار زیبا باشد ( مثل استاندارد بنزین که تقریبا سنتش رو از زمان دکتر مصدق حفظ کرده ) . ابتدا باید پرده ها رو با ویژگی های خاصی بدوزید تا به این هدف برسید . نخست باید پارچه ای هماهنگ با محیط خود انتخاب کنید ( فصل بهار نباشه بهتره ، توی زمستان سفید ، پاییز زرد و ... )‌

طول پرده باید از محل اندازه گیری ١۵ سانت از پایین و ۵/٢ سانت از بالا اندازه داشته باشد ( دوستان در نظر داشته باشید اگه می خواهید خونه ی کسی رو نشون بدید که چراغهاش گاهی روشن می شه جنس پرده حتما باید حریر باشه ) .

دوستان توجه کنید که آستر باید ١٢ سانت کوتاه تر از قد پرده اصلی باشد ( اگه داری دنبال پارچه مخمل می گردی باید بگم اینجا موجود نیست ، از کلهر جان بپرس ، ماشالله استادیه برای خودش ) ، قسمت های بریده شده را کوک بزنید ، سپس ۵/٢ سانت از اینور ۵/٧ سانت از اونور رو تا بزنید و هی کوک بزنید ( البته به زودی نخبگان یه مدل ایرانی این پرده ها رو می دوزن ، شما همین فرمون برو جلو ) ، سمت راست رو به داخل تا بزنید و اتو بزنید ( قیمت برق رو که یادتونه ؟ حالا اگه خرجش میره بالا ، با جاییتون که دم دسته  چند بار روش بپرید تا صاف شه ، خود کفا باشید خب )

بعد از اینکه انقدر کوک زدید تا خودتون کوک شدید ، بقیه قسمت های دوخته نشده رو با هم تنظیم کرده و سنجاق بزنید . حالا مقداری طناب بیارید ( البته این روزها راحت گیر نمیاد چون مصرفش بالا رفته ) بعد این طناب ها رو بندازید بالا و هی چین بدید ، وقتی چینها خوب تنظیم شدند ، انتهای طناب ها رو گره بزنید . بعد از سمت راست شروع کنید ، چین ها رو به شکل بادبزن در بیارید ( اگه گرمتونه یه بادی هم به خودتون بزنید ) و انقدر کوک بزنید تا پرده تموم بشه .

به به عجب پرده ای ( اولین پرده ی من تقدیم به سیاوش )

خب امیدوارم که لذت برده باشید ، یادتون نره که پرده نباید اون رنگی باشه ، نباید اون جنسی باشه ، اگه برای خونه ی اون دوستمون دارید می دوزید برای اینکه دوستان
می خوان اطلاع رسانی کنن جنسش حریر باشه حتما ، یادتون باشه از اتو ساعت ٨ شب که نه دیگه کلا استفاده نکنید ، چرخ خیاطی ممنوعه ، سوزن از جنس چینی نباشه ، نختون هم اون رنگی نباشه ، پنجره هارو زود دستمال بکشید تا برق کمتر مصرف بشه !!!!! ، آقا اون شیره آب پس چرا بازه ؟ و ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط قهوه چی نظرات () |

بغضهایم را اینگونه می شکنم :

امروز نمی دانم کجا هستی ؟ اما در قلب و فکر من تا ابد خواهی بود .

روزی که مناظره کردی انقدر حیا داشتی که زیر چشمی دوربین رو نگاه کنی و کلمه ای رو بارها تکرار کنی ، چون تو عادت نداشتی کسی رو خرد کنی ، آبرویی رو بر باد بدی . 

میر حسین موسوی در بند است ، جسمش در بند است نه روحش که به راستی هیچ میله ای و هیچ سیاه چالی نمی تواند آن را محصور نماید .

میرحسین عزیز گریانم ، مبحوتم ، نمی دانم چه کاری می توانم انجام دهم  ، من یک انسانم ، با تمام حصارهای طبیعی که دورادورم چیده شده است . چگونه حصارهایم را بشکنم؟

زندگی اکنون خویش را به راستی که مدیونم شما هستم ، زندگی بعد از خرداد ٨٨ را با تمام مسائلش ، تلخی و شیرینی هایش دوست دارم و همیشه تا لحظه ی مرگم ، انقلابی را که تو در من به وجود آوردی را سرکوب نخواهم کرد .

تو به ما یاد دادی که نباید سکوت کرد ، با سکوت ما در خیابان ها به ما آموختی که با سکوت مبارزه کنیم . یاد دادی که گاهی سکوت بلند ترین فریاد است . تو به ما آموختی که پسته ی بسته ، دندان را می شکند .

به من آموختی که حتی در پیری هم نباید در مقابل بیداد سکوت کرد ، براستی تو را چه نیاز به این همه فشار و مصیبت ؟

میرحسین عزیز براستی تو همیشه رئیس جمهور قلب من خواهی بود ، خدا رو شکر که رئیس جمهور نشدی ، چون بدین گونه تو را بیشتر دوست دارم .

میر حسین چگونه می توانم به تو کمک کنم ؟ چگونه می توانم دغدغه هایت را با ناشنوایان زمان مطرح کنم ؟ چگونه می توانم بگویم که تا دیر نشده فکری کنند ، چگونه بگویم که برداران و خواهران خویش را بیش از این له نکنند ؟

میرحسین اگر تو نباشی من چگونه باشم ؟ اگر تو نباشی به چه دلخوش باشم ؟ تو اگر نباشی فردای امید کی می رسد ؟

میرحسین تو بودی و دختری را به جای دخترت بی آبرو کردند ، تو اگر نباشی با دخترت چه کنیم ؟ چگونه از او حفاظت کنیم ؟ چگونه جای خالی تو را پر کنیم ؟

میرحسین عزیز ، ای پدر و دوست تک تک انسان های آزاده کاش همه ی ما به فریادت لبیک می گفتیم و متوجه می شدیم که قصد تخریب نظام و براندازی را نداری .

میر حسین عزیز نمی توانم کاری بیش از دیگران برایت انجام بدهم ، اما دعا می کنم ، به خدواند صلح و آزادی که ایران را بی تو رها نکند ، تک تک ما هنوز به تو احتیاج داریم ، هنوز افرادی را داریم که مشغول زندگی کردن و زندگی کردن هستند .

گریه نمی کنم ، به قول استادم قدم می زنم ( مرد که گریه نمی کنه ) ، چگونه به مخالفانت بگوییم که به دنبال شرایطی بودی که آنها هم آزاد باشند ، تبلیغ کنند ، انتخاب کنند و حمایت کنند ؟

تو رئیس جمهور صلح بودی ، هستی و خواهی بود

به امید آزادی تو و به امید آزادی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط قهوه چی نظرات () |