یک فنجان دموکراسی تازه دم

بخش اول

باران نم نم در حال باریدن بود ، برونیسلاو گفت : آه خدای من باران .... و مانند تمام عشاق تاریخ ، زمان را غنیمت شمرد و شروع به قدم زدن بدون چتر در زیر باران نمود و برونیسلاو با خود می خواند : بارون رو دوست دارم هنوز ( با حفظ موازین اخلاقی ) چون تو رو یادم میاره ، حس می کنم پیش منی ( در یک محل عمومی و روشن که 4000 هزار جفت چشم مر...اقبمان باشند ) وقتی که بارون میباره ، ساعت دو نیم نصفه شب بود ( یعنی تقریبا دو ساعت ربع تا زمان حمله ارتش رایش سوم ) ، یه کافه باز بود و برونیسلاو رفت لبی تر کنه ( البته با لیموناد !!!!! ) ، برونیسلاو به محض ورود رو به صاحب کافه کرد و خوند : ساقی بده پیاله ساقی بده پیاله ( در آن زمان مردم لهستان لیموناد رو توی پیاله میل می کردند ) .....

**************************

برونیسلاو بعد از صرف لیموناد تشکر اساسی از قهوه چی نمود و در حالیکه زیر لب می خوند خدا خدای مستون .... ناگهان صدای غرشی دهشتناک شهر برونسکی را فرا گرفت ( توی دلتون بگید : دیری دیدین ) ، بله آلمان رسما بر ناقوس جنگ کوفته و وارد خاک لهستان شد ، برونیسلاو را اما دنیای دگر بود ، بشکن زنان و لبخند زنان در کوچه های شهر قدم میزد ، به سر منزل رسید ،درب را گشود و ناگهان کاغذی از میان در به زمین افتاد ... بله قبض برق ، برینسلاو گفت بابا تازه پلکان اوله ، اینجوری بگذره دیگه باید خودمو برای مهمون بودن توی عروسی الزبیتا آماده کنم ،مصبتو شکر ، هر چی خورده بودیم .... ، چنان قبض برق بهت زده کرد این جوان را که هرچی آلمان ها بمب بر سر آن شهر ریختند ، برونیسلاو را ملالی نبود

************************

 

 

پارتیزان

برونیسلاو در حال فرار از شهر ، به نزد الزبیتا رفته و بساط خداحافظی ( طبق موازین اخلاقی ) را فراهم کرد ، الزبیتا گریه می کرد و می خوند : سفر یه شعر و عجالتا سفر یه قصه ست و برونیسلاو هم می خوند : پشت سر مسافر گریه شون نداره ، خلاصه یه سری کارهای بی ربط دیگه نسبت به داستان صورت گرفت که به ما ربطی نداره و اینگونه برونیسلاو با 40 ...نفر از شهر گریخته و گروه باشتوک را درست کردند و در اطراف جنگل های برونسکی پناه گرفتند ، برونو که بلد نبود ناخن گیر دستش بگیره حالا باید جلوی ارتش آلمان می ایستاد ، اما به محض رویت اولین آلمانی ، گروه باشتوک ها چشم ها را بسته ،پوتین ها را در آورده و شروع به دویدن نمودند ، برونیسلاو با خود می خواند : دویدم دویدم به آرزوم رسیدم ، ایضا میونه شهر قصه فقط تو بودی دیدم.... و اینگونه مقاومت آغاز شد

آلمان سپس به کشورهای بلژیک، نروژ و هلند حمله کرد و بدین ترتیب راه جدیدی برای ورود به فرانسه از طریق بلژیک ایجاد گردید. ارتش فرانسه و انگلستان که گمان میکردند آلمان مانند جنگ جهانی اول از طریق بلژیک قصد حمله دارد تمام نیروهایشان را به آن منطقه فرستادند اما هیتلر که این موضوع را فهمیده بود تصمیم به هجوم از طریق جنگلهای آردن در ف...رانسه نمود و سپس از طریق عملیات قوس بزرگ نیروهای متفقین را در سواحل دانکرک محاصره کرد ، در این زمان برونیسلاو و دوستان به قدری فرار کرده بودند که در روستایی در نزدیکی کیف ( !!!! ) توقف کرده و برای مقاومت در آن نقطه برنامه ریزی اساسی می کردند ( در اینجا تیم ملی دو ومیدانی قطر دعوت نامه ای برای گروه باشتوک ارسال نمود و آز آنان خواست تا تبعه ان کشور ورزشکار قاپ شوند ) ، شب با نوشیدن لیموناد و برخی حرکاتی که ربطی به داستان ندارد گذشت ....

روز ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ عملیاتی با نام رمز بارباروسا آغاز گشت. سه میلیون سرباز ارتش هیتلری (Wehrmacht) وارد شوروی شدند.آلمان با لشگرهایش به سه نقطه شوروی همزمان حمله کرد.این سه جبهه عبارتند از:لنینگراد(سنت پترزبورگ)در شمال، مسکو در مرکز و کیف(پایتخت اوکراین)در جنوب ، جنگ در کیف آغاز شد ، برونیسلاو که به عنوان ضدهوایی چی شروع به زدن هواپیماهای آلمان کرد و آسمان کیف رو از شر هرچی مرغابی و اردک و کفتر چاهی و یا کریم بود خلاص کرد ، زمان مقاومت رسیده بود و گروه باشتوک بعد از نیم ساعت  شروع به دویدن به سمت سن پترزبورگ نمودند ( مسئولین دو و میدانی قطر در اینجا مبلغ قرارداد پیشنهادی به گوره باشتوک را افزایش دادند ) ....

پارتیزان

برونیسلاو به دلیل نابودی گردان آلمانی ترفیع گرفت ( به صورت از اون بالا کفتر میاید ) ، برای تبدیل شدنت به پارتیزان ارشد برونیسلاو باید مراحل زیر را انجام میداد

1- با چاقویی به جنگل می رفت و با پوست سه نوع خرس بر می گشت

2- هاچ زنبور عسل را به مادرش می رساند

3- گربه نره و آقا روباهه را به راه راست هدایت می کرد ، از نوع معروف و منکر

...4- نابینایی پدربزرگ پرین را علاج می نمود

5- هاپوکومار را به صاحبش می رساند

خلاصه با انجام چنین مراحل وحشتناکی برونیسلاو ( به صورت از اون بالا کفتر میاید ) تبدیل به پارتیزانی ارشد شد ....

پارتیزان
برونیسلاو جلسه ای با پارتیزان های گروه باشتوک بر قرار کرد و گفت : دوستان از مقاومت شما تا اینجای کار ممنونم ( کدوم مقاومت؟ ) ، رشادت های شما رشیدان و دلیران باعث شد ضربات سنگینی به ارتش نازی ها وارد شود ، در این لحظه بمبی به زمین برخورد کرده و هفت نفر را لت و پار می کند ، برونو گرد و خاک ها را تکانده و از رو نمی رود ، ادامه می دهد : البته خوب هنوز کامل نابود نشدن اما به زودی می شوند ، ما دیگر بیشتر از این نمی توانیم مقاومت کنیم ، چون اگر به همین وضع مقاومت کنیم ، به زوری سیبری را رد کرده و وارد قطب شمال می شویم ، پس یه مدت مقاومت رو بیخیال ، حالا بیاید کمی خوش بگذرانیم ....

 

گروه باشتوک در سن پطرزبورگ با گروهی قزاق آشنا شدند که فرمانده ی آنها منقارف نام داشت ، منقارف شخصیتی خشک همچون چوب درخت گردو ، قامتی راست بارهم گویی چوب درخت گردو قورت داده باشد ، کله ای بیضی شکل کل انگار با چوب درخت گردو بر فرق سرش ضربه ای وارد شده ، و صدای نخراشیده گویی شبها چوب درخت گردو میل می کند ، خلاصه چوب درخت گردویی متحرک بود ، برونیسلاو و منقارف با یکدیگر پیمان برادری بستند. به فرمان استالین ارتش بولشویک و قزاق به مقابله با ارتش هیتلر اعزام شدند ، به هر سرباز یک عدد کارد میوه خوری داده شد و استالین فرمان داد هرکس که به عقب برگردد تیرباران خواهد شد ، برونیسلاو با خود گفت : این دیگه چه جور مقاومتیه !!!!

پارتیزان
در هنگام جنگ با آلمانها ، برونیسلاو رو به سربازانش کرد ، صدایی گلفت کرد و گفت : دوستان با وفا و رشید و دلیر من ، بدانید که ما پیروز خواهیم شد ، شما از جلو برید ، من از "عقب" هواتونو دارم بالام جان !!!!!!!!!!!! ، بلشویک ها با از دست دادن هفتصد هزار سرباز اعلام پیروزی کردند ، هیتلر هم به دلیل کشتن این تعداد بلشویک اعلام پیروزی کرد ، خلاصه معلوم نشد کی برد کی باخت اما برونو بازهم ترفیع گرفت و کم کم با فرماندهان رده بالا نشست و برخواست می کرد ، گویی که همچنان فرق توپخانه و اسکادران را نمی دانست ....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط قهوه چی نظرات () |

مقدمه

پس از جنگ جهانی اول، متفقین برای جلوگیری از وقوع جنگ بزرگ دیگری معاهده ورسای را پیشنهاد دادند. سخت‌ترین قسمت این معاهده در مورد آلمان بود. متفقین این کشور را به خاطر شروع جنگ مقصر شناختند و در این معاهده در قبال صلح، از آن غرامت جنگی و سرزمین مطالبه کردند ، خلاصه قرار شد دیگه توپ آلمان اونورا نیفته ، همچنین معاهده اندازهٔ ارتش آلمان را به صد هزار نفر کاهش داد، تمام زیر دریایی‌ها و ناوهای قدرتمند جنگی (بجز شش فروند) آلمان به متفقین تحویل داده شد و آلمان دیگر حق ساخت هواپیما و تانک و دیگر جنگ افزار تهاجمی را نداشت. و همچنین حق ساخت تن ماهی ، کف گیر ، دم کنی ، شیر سماوار و ایضااگزوز خاور نیز از آلمان ها سلب شد

***************************

معاهده ورسای حدود سیزده درصد قلمرو پیش از جنگ آلمان، ده درصد جمعیتش، هفتاد و پنج درصد کانه‌های آهن آن و بیست و پنج درصد باکیفیت‌ترین معادن ذغال سنگ آن را گرفت. تمام لوله کشی های گاز بسته شد درخواست شد تمام آلمانی ها به صادرات گاز طبیعی کمک کنند " اساسی " ،...مشارکت همگانی برای تولید گاز شروع شد ، نفت به مدت 45 سال پیش فروش شد ( اون موقعها آلمان نفت داشته ) روزی 4 میلیون بشکه نفت از " پارش " صادر میشد ، خلاصه جام زهر رو ریختن توی دهن آلمانی ها ، هرچند ما بعدا با این جام زهر خیلی کار داریم ( اصولا حال کنید که داستان پیشاپیش تعریف میشه ، والله ) ، آلمانی ها شروع کردن به تولید کوپن ، سیگار کوپنی ، شیر کوپنی ، خودکار بیک کوپنی( تعجب نکنید خودکار بیک آلمانیه ) ، دم کنی کوپنیو ...،و آلمان حسابی شاکی شد .

***********************

در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند اما هیتلر اعتقاد داشت که به زودی این عدد صفر که هیچی منفی نیز خواهد شد ، البته هیتلر بارها گفته بود که با عدد و رقم میانه خوبی نداره و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‌توانست محصولاتش را به فروش برساند ، هیتلر درخواست کرد تا حدالامکان اجناس بنجل و درجه صد از کشورهای شرق آلمان وارد بازاربشود ، اما یادش رفته بود که این مهم دهنه.... همون تاجران آلمانی رو بدبخت و محتاج نان شب خواهد کرد . هیتلر برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئلهٔ نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. و با لشگر کشی به کشورهای همسایه عملا سعی کرد کل جهان را سر راه مدیریت کرده و حکومت واحدی تشکیل دهد !!!!

***********************

هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد می‌کرد و شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیست‌ها می‌دانست و خواهان جبران آن بود.هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب نبرد من تشریح کرده‌است. به عقیده او نژادهای پست مانند گیاهان هرز هستند، که باعث خراب شدن گیاهان سالم می‌شوند، برای همین هیتلر قوانینی وضع کرد که من بعد هی...چ آلمانی نباید گلدونا رو آب بده و نیز سلام همسایه رو جواب بده ، هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت: «هر چه من در نظر دارم برضد شوروی است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‌ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد ( و خوب بالاخره با همه ی این مقدمه چیدن های رسمی و ادبی پارتیزان رسما آغاز می شود )

***********************

دو اتفاق مهم آتش اولیه جنگ جهانی دوم را برافروخت، حمله ژاپن به چین (ژوئیه ۱۹۳۷)و اشغال لهستان توسط آلمان (سپتامبر ۱۹۳۹). کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم دو گروه بودند که به نام متفقین و متحدین شناخته می‌شوند. در همین بزنگاه برونیسلاو اما فارغ از تمام دنیا در حال کاشتن گل زنبق در باغچه ی خانه ی پدریش بود و کلا در باغ نبود که دنیا دست کیه و... خبر نداشت اگه اون روز تخته نرد رو به هیتلر می باخت یا حداقل هیتلر رو مارس نمی کرد این فجایع و لشگرکسی به لهستان اتفاق نمی افتاد ، برونیسلاو اما نامزدی داشت به نام الزبیتا ، که برونیسلاو چهار سال بود منتظر بود تا الزبیتا ضامن مورد نظر رو یافته ، وام ازدواجش رو بگیره و جهیزیه رو جور کنه و الزبیتا هم از برونیسلاو خواسته بود یه خونه مستقل در شمال شهر لوبوسکی رهن و اجاره کرده و سالنی را نیز جهت مراسم عروسی و تناول شام توسط میهمانان گرامی فراهم کند .

***********************************

جنگ جهانی دوم بزرگ‌ترین و پرتلفات‌ترین جنگ در تاریخ جهان است. آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب است. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ می‌دانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری که در ۱۹۳۱ انجام شده بود نیز به نوعی یکی از مقدمات جنگ جهانی دوم بود ، اما شما تمام این فرضیات واهی رو فراموش کرده ، بدانید و آگاه باشید که دلیل آغاز جنگ جهانی دوم شخصی بود به نام "برونیسلاو" نه آدولف هیتلر ...... به پارتیزان خوش آمدید

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٩ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط قهوه چی نظرات () |